محمد باقر شريعتى سبزوارى

97

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

درك مىكنيم ؛ اما اين‌كه بعضى از اين حوادث در بعضى ديگر « تأثير » دارند كه در گفتهء جان لاك به كلمهء « مىدهند » و « مىكنند » تعبير شده ، قابل احساس نيست ؛ مثلًا ما به وسيلهء حواس خود آتش و فلز ( البته از آن‌ها هم مجموعه‌اى از عوارض را احساس مىكنيم نه چيز ديگر ) و تماس آتش با فلز و حرارت و افزايش كمّى فلز ( انبساط ) و مقارنهء افزايش كمّى و حرارت را درك مىكنيم ، اما اين‌كه عليت و تأثيرى هم در كار هست به وسيلهء هيچ حسى درك نمىكنيم . آرى ، چون ما از راه ديگر تصورى از علت و معلول پيش خود داريم و از طرفى هم اذعان داريم كه هر چيزى كه نبود و بود شد علت و مؤثر وجودى مىخواهد ، با كمك احساس و تجربه مىتوانيم علت‌هاى خاص براى معلول‌هاى خاص و روابط علت و معلولى اشيا را كشف كنيم . اما سخن در اين است كه ابتدائاً اصل تصور عليت و معلوليت كه غير قابل احساس است از كجا عارض ذهن شده است ؟ [ سخن دانشمندان در حسى نبودن عليت و معلوليت ] اين مطلب كه عليت و معلوليت قابل احساس نيست ، از زمان‌هاى بسيار قديم مورد توجه اهل‌نظر بوده است . ابن سينا در فصل اوّل از مقالهء اولى از الهيات شفا در مقام بيان اين‌كه موضوع فلسفهء اولى چيست و آيا مىتوان گفت كه موضوع فلسفهء اولى « علت علىالاطلاق » است و فلسفهء اولى از احوال و عوارض آن بحث مىكند ، مىگويد : « موضوع هر علم و هر فنى بايد مفروض و مسلم گرفته شود و ما اگر بخواهيم عليت به طور مطلق را موضوع اين فن قرار دهيم بايد او را مفروض و مسلم بگيريم و حال آن‌كه اين فرض و تسليم وقتى براى ما حاصل مىشود كه اقرار و اعتراف داشته باشيم كه هيچ حادثه‌اى بدون سبب و علت پديد نمىآيد و اين مسئله از مسائلى است كه در اين فلسفه بايد تكليفش روشن شود ، و اگر كسى گمان كند كه رابطهء عليت و معلوليت را از راه حس مىتوان كشف كرد خطاست ، زيرا حس جز مقارنه و تصاحب دو امر ، چيزى را به ما نمىفهماند » . از دانشمندان جديد هم عده‌اى كه در تعيين حدود حس دقت كرده‌اند به اين حقيقت